بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان . امیدوارم که عید میلاد با سعادت دخت پیامبر(ص) و ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر شما خوش گذشته باشد
. امروز می خواهم درباره ی شعر بحث کنم و دیدگاه احادیث و روایات را در این باره بیان کنم.
علتی که باعث شد این مقاله را بنویسم بحث و جدل دوتا از دوستان من درباره ی شعر است. یکی از آنها بنام آقا سعید (همون پيري خودمون
) از اون حافظ دوستای افراطی و مدافعان سرسخت حافظ و شاعران این تریپی است . حیف که عمر حافظ قد نداد که حضور آقا سعیدو درک کنه. شرط می بندم اگه حافظ ۴۰ تا یار مثل سعید داشت قیام می کرد و مردم را مجبور می کرد به جای کتاب بخوانیم دبستان ٬ کتاب دیوان حافظ بخوانند.
نقطه مقابل فرد مزبور شخصی است بنام آقا احمد . این آقا احمد ما از اون آنتی شاعرای خفن است. می گوید همه ی شعر ها ٬ شر و ور هستند و اصولا حافظ و امثالهم هموشون فن چرت و پرت و خزعولات سرایی را پیشه کردند و این اصتيل هاي عرفاني همش براي كلاس گذاريست. شرط مي بندم آقا احمد اگر زمان حافظ بود وي را از هرم (آخه يكي نيست بگه مگه حافظ گربست
) به سقف ميخانه آويزان مي كرد تا ديگه فكر شعر و شاعري به سرش نزند. (با عرض پوزش خدمت بچه هاي شاعر مسلك و انجمن گسترش فرهنگ و ادب فارسي و فرهنگستان محترم ادب و زبان فارسي)
اما نظر احاديث و رويات و حتي قرآن با نظر اين دو دوست نسبتا محترم مخالف است . مي گويد: نه اين خوبه كه هر شعري كه گفته شد را بپرستي و نه اينكه اشعار شعرا محترم را نخوانده و نشنيده چرت و پرت تلقي كني. احاديث درباره ي شعر بسيار كم است و من به زور چهار تا حديث معتبر و معروف در باره ي شعر پيدا كردم اميدوارم حداقل شبهات اين دو دوست عزيز را برطرف كند.
1) معني شعر و شاعر: تعريف مرحوم راغب اصفهاني: شاعر بعلت فطنت و دقت معرفت شاعر ناميده شده و شعر در اصل علم دقيق است... - و تعريف استاد قرشي نگارنده كتاب قاموس قرآن: شعر در اصل به معني دانستن و توجه خاص است و در اصطلاح بكلام موزون و قافيه دار اطلاق مي شود كه در آن دقت و ذوق مخصوص بكار رفته است . شاعر گوننده ي چنين كلامي است . بايد اضافه كرد كه شعر بيشتر توام با تخيلات است كه در خارج مصداق حقيقي ندارد و شاعر بقدرت خيال خويش آن را در قالب الفاظ ريخته است .... (قاموس قرآن ج 4 ص 43)
2) و اما كلام معروف خدا : و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الا ذكر و قران مبين : ما به او شعر نياموختيم و شعر به او سزاوار نيست بلكه كلام او تذكر و قرآن آشكار است.(يس 69) « اينجا مشخص مي شود شعر كلامي موزون است زيرا قران نيز موزون است ولي همانطور كه در بالا ذكر شد :شعر كلامي است كه حالت خيال انگيز دارد و خيلي ها شاعر را خيال پرداز تلقي مي كنند فلذا در شان نزول اين آيه آمده كه مشركان بدليل "اين پيامبر را شاعر مي خوانند كه كلامش خيال پردازي اي بيش نيست."»
3) پيامبر اعظم (ص) : بعضي بيان ها سحر ، بعضي شعرها حكمت، بعضي سخن ها مبهم و برخي دانشجويي ها ناداني است. (كنزالعمال ج3 ص 582) « پس شعر غير خيالي هم داريم و شعر خيالي تنها نوعي از شعر است. شعر توان بالقوه جهت تبديل به حكمت را دارد كه اين امر مستلزم محتويات آن است.»
4) گوياترين شعر : پيامبر اعظم (ص) : گوياترين و زيباترين شعري كه عرب گفته است ، سخن لبيد است كه گويد : آگاه باشيد! جز خدا همه چيز باطل است : الا كل شي ما خلا الله باطل (سنن الكبري ج10 ص 239) « اين شاعر ، يك شاعر حكمت گو است كه يا خود حكيم بوده است و سخنان حكيمي را در قالب زيباي شعر گنجانده است.»
5) پيامبر اعظم(ص) : هر آيينه اگر شكم مردي از چرك پر شود بهتر است كه از شعر پر گردد. (صحيح البخاري ج 2 ص 109)« من اين حديث را قبلا در كتاب حماسه ي حسيني ج 1 اثر استاد شهيد مرتضي مطهري خواندم. او اين حديث را اينگونه تحليل مي كرد كه منظور اين نوع شعر ، خزعولات و مثلا ستايش زيبايي معشوق و مطالب حشو و زايد است و بطور كلي منظور شعر نيست بلكه شر است. در جاي ديگر از آقاي رحيم پور ازغدي شنيدم كه در زمان پيامبر (ص) گروه هايي قد علم كرده بودند كه با اينگونه اشعار مردم را به لهو و لعب كشانده و اشعار آنها غالبا در توصيف زيبايي و يا خصوصيات ظاهري زنان مسلمان بود كه پيامبر با تدبير خويش اين فرق را متلاشي كرد.»
- نتيجه : شعر خوب است ولي شمشير دو لبي است كه مي تواند هم كافر كشد و هم مسلمان مومن شيعه اثني عشري باحال. پس هم شعر داريم و هم شر كه خيلي موقع فاصله ي تمييز اين دو كلام از مو نيز باريكتر است. اميدوارم اين مقاله مشكل و شبه آقا احمد و سعيد آقا را حل كرده باشد و به شما عزيزان بصيرت كافي جهت مطالعه اشعار شاعران و تحليل آنها را داده باشد . موفق باشيد
و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
پی نوشت : راستی یادم رفت بگم شما می توانید مجموعه اشعار من را در اینجا مطالعه کنید . کلیات اشعار من از ۴ عدد تجاوز نمی کند
سلام علیکم بالاخره بعد از ۶ روز سفر به تهران برگشتم. و از این به بعد خاطراتم را نیز در این وبلاگ مندرج می کنم تا شاید تجربیات مرا بسط دهید و از دوست حقیرتان عبرت بگیرید .
عرضم به حضور شما که در این سفر خاطرلت تلخ و شیرین و حتی خطرناکی پیش آمد که ذکر همه ی آنها از حوصله من و شما خارج است .
- این سفر درواقع جنبه ی زیارتی تفریحی اردویی تشویقی داشت و از این بابت ویژه و خاص بود. من سال پیش هم در چنین اردویی بودم ولی امثال یک چیز دیگه بود.
مکان اسکان ما در حسینیه ای واقع در خیابان عیدگاه در ضلع غربی صحن جامع رضوی بود و از بابت نزدیکی به حرم مکان بسیار عالی و خوبی بود. در واقع از نظر نزدیکی خوب بود ولی خیلی شلوغ بود بطوری که من گاهی قصد اجابت آرزوی دیرینه ی خود را داشتم که دودیدن از روی ماشین ها و پریدن از روی آنهاست ولی حیف که اسلام دست و پا ما رو بسته و حق خلق الله اجازه همچین کاری به ما نمیده.
براستی ایام فاطمیه شلوغ بود و رسیدن به ضریح مطهر مشکل. من دو بار موفق به لمس ضریح شدم که اهمیت خاصی هم نداره چون با پیشرفت فناوری اتصالات مستقیم از بین رفته و اتصالات بیسیم من جمله اتصال بلوتوث جای آن را گرفته . بازی های جام جهانی هم که با زیارت خیلی مزه می داد و بچه ها برای برد تیمشان دست به دعا و ذوالحاجت به حرم می رفتند . من هم با تخمه مومنان فوتبال دوست را ارتزاق می کردم هرچند تیم مورد علاقه من برزیل از گردونه رقابت ها کنار رفت ولی امید به پرتغال دارم که قهرمان شود و از قهرمانی ایتالیا هم خرسند میشوم. مهم این بود که انگلیس و آلمان قهوه ای شدند که براستی دل من را شاد شد . اما خاطرات یکی در ساعات اولیه ورود به مشهد و دیگری در لحظات پایانی اقامت در مشهد.
« نتیجه اخلاقی : دست زدن به ضریح مهم نیست فقط حضور فیزیکی در حرم مهم است و اتصال معنوی و قلبی با وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه آلاف التهیه و ثنا. »
۱) خاطره ای خنک: روز اول که رسیدیم و مستقر شدیم به علت نبودن آب خنک و تشنگی بچه ها من و دوستم - که ملقب به کپسول انرژی است(م.ا) - برای خریدن یخ به به بیرون فرستادند . ما هم مانند تشنگان سراب دیده و کالطالب حیران به این ور و آن ور زدیم و با تاکسی به یخ فروشی رسیدیم. رفیقم گفت : یه یخ بخریم دو تایی با هم به حسینیه می بریم و یه قالب یخ گنده خریدیم و به دست گرفته و رفتیم. ده قدم نرفته بودیم که رفیقم از شدت یخ زدگی یخ او رو یه پیکان ول داد و فقط خندید . من هم شروع به غرولند کردم . همش می گفتم : "دیدی گفتم نمی تونیم" از طرفی هم راه دور بود هم یخ داشت آب می شد و هم هیچ ماشینی ما رو سوار نمی کرد . ناگهان فرجی حاصل شد و من دیدم یه وانت کنار خیابون وایستاده. به دوستم گفتم بدو. او هم بعد از کلی چک چونه و تحریک حس پول دوستی این پیر مرد مشهدی او را مجاب کرد که ما را ببره . اون پیرمرد هم قدم رنجه فرموده دو دقیقه ای ما رو رساند و تازه با کلی منت پول خون جد پدری محترمش را از ما گرفت . براستی ساقی بودن در قرن ۲۱ چقدر پر خرجه!!!
«نتیجه اخلاقی : هر وقت خواستید یخ بخرید حتما وسیله نقلیه همراه خود ببرید مخصوصا وانت خیلی بکارتون میاد.»
۲) و اما خاطره ای بس خطرناک : آخرین روز بود و بعد از خواندن زیارت علی المضامین و دعای وداع بهمراه کمی طعام از قرار ۳ سیخ جگر ۳ سیخ دل و ۳ سیخ قلوه ره سپار حسینیه شدم . آنشب مرغ داشتیم و از اونجایی که هیچ چیز من به آدمیزاد نرفته معده ام به مرغ حساس شده و در صورت خوردن قی می کند لذا چند سیخ جیگر دل و قلوه ناجی ما از گرسنگی شد.
بعد ساکامونو بستیم و سوار مینی بوس شدیم که به راه آهن بریم. تو مینی بوس هم بچه ها لطف کردند به مناسبت باخت برزیل جشن گرفتند. بعد از جشن با شکوه و کف و سوت . نوبت به کل کل رسید
. این دفعه کل لعن و نفرین و اینجور چیزها. بچه شروع کردند : بر چشم بد لعنت - بر تیکه یخ لعنت و همه با هم می گفتیم "بشمار" بعد از مدتی به عنوان حسن ختام من هم شروع کردم : بر اولی لعنت : بشمور بر دومی لعنت:بشمور بر سومی لعنت: بشمور
بعد که از مینی بوس پیاده شدیم بچه ها دیدند راننده با مسئولمون بد صحبت می کنه و کلی عصبی شده .
بعد که پرسیدیم شصتمون خبر دار شد که بنده خدا راننده سنی بوده و به معلممون میگفته: "خوبه به مولاتون علی ع توهین کنم"
من هم خوشحال و ناراحت از این ماجرا به همراه دوستان آهنگ سفر به قصد تهران کردم. خوشحال از اینکه به دست هموطن اهل تسنن خود شقه نشدم و اینکه به دست خود دستی دستی خود را به باد فنا نسپاردم و ناراحت از توهین به مقدسات یه بنده خدا که منجر به ناراحتی او شد.
« نتیجه اخلاقی : هر وقت خواستید به اولی دومی و سومی لعن بفرستید از عدم وجود محب خلیفه من جمله اهل تسنن مطمئن شوید.»
ان شا الله امشب عازم مشهد مقدس جهت زيارت آستان مقدس امام رضا (ع) هستم و در شوق رسيدن به ضريح و البته كتابخانه آستان قدس بال بال ميزنم. واقعا امسال سعادت بزرگي نصيب من حقير شد كه روز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رو مشهد باشم و كنار حرم نوه ي عالم و فاضلشون امام رضا (ع) به عزاداري بپردازم.
در اين ايام سفر نمي توانم اين وب نوشته (مصوبه فرهنگستان به جاي وبلاگ) را آپ ديت كنم ولي ان شاء الله در روز سيزدهم كه از سفر برمي گردم اين وبلاگ(بيخيال فرهنگستان) را آپ ديت ميكنم.
در هر حال اگر خوبي ديديد كه نديديد ولي اگر بدي ديديد حلالم كنيد چون معلوم نيست تا كي زنده باشيم و من هم نايب زياره هركه كه به من "التماس دعا" بگه هستم و حال آنكه دعاي اين بنده عاصي و مغضوب درگاه خدا قبول نميشه؟؟!! ميشه؟؟؟!! نمي دانم راستش ولي از خدايي كه من ميشناسم هيچ بعيد نيست كه دعاي فردي مثل من را اجابت كنه؟
ايام فاطميه ياد ما هم باشيد التماس دعا و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
شايد از اين تيتر تعجب كرده باشيد ولي با خواندن كامل توضيحات و روايت ان شا الله شما هم به اين ادعا مي رسيد .
روايت : روزي مردي خوشحال نزد امام جواد (ع) آمد . آن مرد اظهار داشت خداوند امروز به من توفيق انفاق عطا فرموده و حال آنكه پدر شما فرمودند :((سزاوارترين روز براي شادي كردن ، روزي است كه خداوند به انسان توفيق نيكي كردن و انفاق نمودن به برادر ديني عطا نمايد.))
امام هم در جواب ايشان به او گفت : سوگند به جانم سزاوار است كه تو خوشحال شوي ؛ اگر عمل نيكوي خويشتن را پوچ و بيهوده نسازي يا بعد از آن چنين نكني. بعد امام جواد (ع) آيه ي۲۶۴ سوره بقره را تلاوت فرمودند : اي كساني كه ايمان آورديد بخشش هاي خود را بامنت و آزار باطل نسازيد. مرد گفت : - با اينكه من از شيعيان خالص شما مي باشم ، چگونه عمل نيكوي خودم را بيهوده و پوچ مي سازم!؟
سپس امام (ع) به تبيين اين موضوع مي پردازند كه منت گذاشتن فقط بر شخص مسكين و مورد ترحم قرار گرفته نيست بلكه بر ديگران هم مي توان بوسيله اين كمك منت نهاد . ((فكر كنم منظور امام از منت پز دادن است .))
- سپس امام (ع) مي فرمايند آيا منت نهادن يا آزار رسانيدن به اين مردم شديدتر است يا اينكه كسي به ما و فرشتگان مقرب الهي آزار رساند؟
- آن مرد زمان كوتاهي فكر كرده و مي گويد : اي بزرگوار ! آزار رسانيدن به شما و فرشتگان مقرب الهي سخت تر و بدتر است.
- امام جواد (ع) در جواب مي فرمايد : تو فرشتگان و مرا آزار دادي و بخشش خويش را آزاد ساختي .
مرد با حيرت مي پرسد: چرا؟! چرا فرشتگان الهي و شما را آزار دادم؟! چرا عمل نيكم تباه شد؟!
- تو ادعا كردي كه از شيعيان خالص ما هستي و همين حرفت ما را آزار داد.
- سپس امام (ع) پس از مدتي درنگ مي فرمايد: واي بر تو! (دقت كنيد روي صحبت امام با ما و امثال ما هست) آيا ميداني شيعه خالص ما كيست؟
- مرد با كلامي كه رنگ اشتياق دارد از امام جواد (ع) مي طلبد كه بيشتر توضيح دهد.
- امام جواد (ع) در جواب مي فرمايد: شيعه واقعي ما "حزبيل" است همو كه مومن آل فرعون بود. سلمان و ابوذر و مقداد و ياسر نيز از شيعيان خالص ما هستند . آنگاه تو خودت را در صف اين افراد برجسته قرار مي دهي (گويي امام با من و شما صحبت ميكند) و با اين ادعاي بزرگ كه براي خويشتن داري فرشتگان و ما را آزار مي دهي.
- سپس مرد پس از توبه و عذر خواهي از امام مي پرسد : اگر نگويم شيعه خالص شما هستم؛ پس چه بگويم؟
- بگو از دوستان شما هستم . دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم.
- آن مرد چنين گفت.
- آنگاه امام فرمود : اكنون پاداش بخشش هاي تو ، بسوي خودت بازگشت و بيهودگي و پوچي آنها برطرف گرديد.
نتيجه : پس دوستان اگر مي توانيم فردي باشيم كه در زمين راستگو تر از ما نباشد (مثل ابوذر) و تقرب ما به درگاه آقا امام زمان (عج) مانند تقرب سلمان به پيشگاه پيامبر باشد همچنين ادعاهاي بزرگي كنيم و گرنه فرشتگان و از آنها مهم تر ائمه معصومين (ع) را آزورده ايم.
نتيجه گيري از نتيجه : پس من به شخصه دوست و دوستار سرورم آقا امام زمان (عج) هستم نه شيعه خالص او.
التماس دعا و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
الان ساعت ۲۵/۲ بامداد می باشد و من مشغول آپ دیت کردن وبلاگم هستم در حالی که کلی کتاب حدیثی کنارم ریخته و حال جمع کردنشان را ندارم.من می خواهم امروز درباره موضوعی بحث کنم که بخش زیادی از زندگی روزمره ما ایرانی ها را به خود اختصاص داده و ما وقت زیادی از خود را به آین کار اختصاص می دهیم.
من که به شخصه فرد شوخ طبع و کرکره خنده پیشه ای هستم و مخاطب این احادیث قبل از هرکسی خودم هستم که ممکن است این احادیث برای شما دوستانم نیز جالب باشد. در اینجا سعی دارم دیدگاه اسلام و ائمه معصومین را درباره ی طرز خندیدن - جوک گفتن و شوخی وحد آن مطالبی را بیان کنم که امیدوارم با عمل به آن یک قدم به رستگاری و کامل شدن نزدیک تر شویم.
۱) شوخی! خوب یا بد؟ : فضل ابن ابی قره گوید: حضرت صادق (ع) فرمود: هیچ مومنی نیست جز اینکه در او دعابه است. من عرض کردم دعابه چیست؟ فرمودند: مزاح (کافی ج۴ ص ۴۸۶) «پس تا اینجا فهمیدیم مزاح و شوخی امر خوب و شرط لازم ایمان است.
۲)حضرت امام باقر فرمود: خداوند عزوجل آنکس را که میان جمعی شوخی و خشمزگی کند دوستش دارد در صورتی که فحش نباشد . (کافی ج۴ ص۴۸۶) «شوخ طبع و خشمزه (نه cfc , یخ) باشیم ولی شهرستانی وبد دهن نباشیم»
۳) حضرت امام صادق فرمودند: شوخی مکن تا بر تو دلیر شوند.(کافی ج۴ ص۴۸۸) « منظور اینکه اگر شوخی از حد اعتدال خارج شود رو مردم بتو باز می شود و نسبت به تو بی پروا میشوند. پس اگر زیاد شوخی کنی گویی به ملت رو دادی»
۴) برای اهل کتاب: حضرت امام کاظم (ع) فرمودند: یحیی بن زکریا اینگونه بود که گریه می کرد و نمی خندید و عیسی بن مریم اینگونه بود که هم می خندید و هم گریه می کرد و آنچه عیسی ع می کرد بهتر بود از آنچه زکریا می کرد. (همان ص ۴۸۹) « اینهم برای هموطنان اهل کتاب)
۵) بهترین خنده و خنده مومن: امام صادق فرمودند:خنده مومن تبسم است . خنده بسیار دل را بمیراند و همچنین فرمودند: بسیار خندیدن دین را آب کند چنانچه آب نمک را . همان ص ۴۸۶ « علی (ع) : بهترین خنده تبسم است. همچنین حدیث مشابه از پیامبز ص داریم.»
۶) اقسام خنده: پیامبر اعظم فرمودند: خنده دو قسم است: خنده ای که خدا آن را دوست دارم و خنده ای که خدا آن را دشمن دارد . اما خنده ای که خدا آن را دوست دارد : لبخندی است که مرد در اثر شوق دیدار به روی برادرش می زند و اما خنده ای که خدای تعالی آن را دشمن دارد : این که مرد برای خندیدن یا خنداندن دیگران شخن ناروا و باطلی بگوید که به سبب آن هفتاد پاییز در جهنم سرنگون است. (نهج الفصاحه حدیث ۲۲۵۸) « شمشیر دو لب : به قول غربی ها : be carefull»
۷) قهقهه: امام صادق ع فرمودند: قهقهه از شیطان است. و نیز فرمودند : خنده بسیار آبرو را می برد. (کافی ج۴ ص۴۸۷) «شیطان و بی آبرو نشید.»
۸) در دفع خطری که در حدیث بالا ذکر شد : هرگاه قهقهه زدید پس از مفارقت از آن بگویید : "اللهم لا تَمقُتنی" (خدایا مرا دشمن مدار) (کافی ج۴ ص ۴۸۷) « پس بروبکس هروقت extazi ترکوندید بعد از بیرون آمدن از فضا و فرود موفقیت آمیز از فضا به زمین این جمله را بگویید که همسنگ شیطان نشوید»