تبليغاتX
قیل و قال - آنگاه متحول شدم!
به نام او

درد داشت. مي خواست درد خود را التيام بخشد . پس، شروع به نوشتن كرد.

  درد داشت . و بي دردي را دردي بزرگتر مي پنداشت . مي خواست همه بيمار شوند.

    درد داشت. و تسكين درد ديگران ٬ كلاغ درد را از تنش فراري مي داد . پس قلم را گرفت. 

      درد داشت. درد را نشانه ي هوشياري مي انگاشت . و بي دردي را مرگ مي پنداشت. 

         درد داشت . يك چيز نداشت . طلبيدش از بن جان . بر او نازل شد از بي كران . از جانب او .

            درد داشت و يك چيز ديگر ؟ عقل ! نگران شد . گفت درد يا عقل ؟ كداميك؟ مسئله اين است؟ 

               درد داشت . و عقل هم . گفت همه يا هيچ! صفر يا صد هرچه بادا باد ! هر دو با هم جانان من.

                 

 و ديگر نه عقل داشت و نه درد . بل هر دو را .اتحاد يعني تحول براي يگانگي . يعني رسيدن به نقطه ي صفر براي آغاز.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:34 توسط امین |