من می دانم که اگر بخواهم به تفضیل درباره ی این مطلب بنویسم وبلاگم بالا نمی یاد بخاطر همین به صورت تلگرافی و مختصر من باب این موضوع می نویسم که وقت خواننده گان محترم هم گرفته نشود.
اول از همه باید فلسفه را معنی کنیم: یعنی چیستی ؟ چرایی؟ چگونگی؟ پس تا اینجا فهمیدیم که به چه سوالاتی باید پاسخ دهیم.
۱) چرا انسان خلق شد؟ ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات ۵۶) که درباره ی این موضوع در حدیث ۱ به تفضیل توضیح دادم.
۲)چگونه و از چی انسان خلق شد؟ درآیات قرآن داریم که انسان در ۶ روز آفریده شد و درباره ی اینکه از چی افریده شده ایات فراوانی داریم که به ترتیب آنها را می آروم.
الف) والله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجا (سوره فاطر ایه ۱۱)
ب) و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین (سوره مومنون ۱۲) (از عصاره گل)
ج) و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون (حجر ۲۶) (گل خشک سیاه صدادار)
د)خلق الانسان من صلصال کالفخار (گل خشک صدادار مانند سفال) ( کمی شرارت و شیطنت انسان هم به خاطر برخورد آتش با گل که سفال را پدید می آورد.)
این پروسه خلقت انسان است که به ترتیب اینگونه افریده شد و خدا او را لایق هر دو جهان قرار داد.
۳) اصلا خلقت چیست؟ خلقت به معنی انشاء کردن و آفریدن است که فقط خدا توانایی انجام آن فعل را دارد و بوجود اوردن هستی از نیستی است. البته انسان هم توانایی خلق را دارد که فقط او می تواند تخیلات و تفکرات را خلق کند و چیز جدید بوجود آورد. البته خلقت باید بدیع و نو باشد و از اسلوبی پیروی نکند.
و صلی الله علی محمد و اله طاهرین